+ بی عنوان

گویی برای اولین بار از عمق وجودم برای واقعییتی تلخ گزیستم.

گویا زبانم نبود دلم بود.

اشک چشمانم روانتر از زلالیه قلبم پرده های حجاب را میدریدندو پیش میرفتند.

چنان از خود بی خود شده بودم که گویی نوزادی گرسنه شیر مادرم.

آری ساعاتی پیش پرده ضخیم دلم را برای اولین و اخرین بار برای (آشنایی)گشودم.

چونان بره ای فریاد زنان. نگران اشنای خویش.

میگویند که من ابلهم یک متحجر به تمام معنا که درب قلب خویش را برای هیچ نا آشنایی نمیگشاید.

نمیدانم شاید همینطور باشد که میگویند.

اما چگونه میتوانم کمر همت به انجام چنین خیانتی بس عظیم ببندم؟

از جوانی تا کنون پاک زیسته ام.

هیچگاه دریچه سخت دلم را وامدار علفت های پوچ و گذرا ننموده ام.

شاید به نظر تان مضحک جلوه کند.

اما همینطور است.

فشارها سختی ها وسخن نراندن ها را بر جان خود میخریدم.

شاید میگویید چرا؟

میگویم:دلم است و صاحبش میباشم به هر که نخاهم درش نمیگشایم.

اما اما اما  مانده ام چه کنم.

دل در عنان خوب صورتان بد سیرتان بسپارم؟

دل در کام خود فرو ببندم؟

یا دل در گرو (آشنای خود بدارم؟

بزار راهت بگم:باید چی کار کنم؟

منم بشم مثل همه این آدمایی که اصلا هیچ چی رو رعایت نمیکنن؟(پست بشم؟)

این جوری شدن که کاری نداره.

آدم یه روزه میتونه صدر جدول همشون بشه.

(آشنای من) تو بگو.

منم باید اینجوری بشم؟ من هم باید برم دنبال عشقو حال؟ 

آره؟

تو بگو؟

نویسنده : stormboy ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٤
comment نظرات () لینک


+ شعر(امیر دلها)

یاد دارم یک غروبی سرد سرد             می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

دوره گردم دار قالی می خرم               دست دوم جنس عالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم              گر نداری شیشه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست           ناگهان آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست      ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

سوختم دیدم که بابا پیر بود                بد تر از او خواهرم دلگیر بود

بوی نان تازه هوش از ما ربود            اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم که لک بر داشته            دست خوش رنگش ترک برداشته

باز هم بانگ درشت پیر مرد               پرده ی اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم دار قالی می خرم               دست دوم جنس عالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم              گر نداری شیشه خالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون پرید           آی آقا سفره خالی می خرید؟؟؟!!!

یا امیر دلها

نویسنده : stormboy ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۱
تگ ها: شعر و اشعار
comment نظرات () لینک


+ یه بنده خدا

اشناهه چه کیفی میکرد وقتی شنید اس ام اس ها میخواد وصل شه.

حتما صبح که از خواب که پا شده ٣ بار از کی فش  به خودش سیلی زده.

مطمعنا الان دارم دیوونه میشه.

نه

 

نویسنده : stormboy ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۱
comment نظرات () لینک


+ جوک

یه اس ام اس با حال

 یه روز یه بسیجیه میفته تو اب بعد از چند روز صحیح و سالم میاد بیرون بهش میگن این همه نفس از کجا اوردی عکس رهبر را از تو جیبش در میاره میگه نفس من بیده !!

نویسنده : stormboy ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۱
تگ ها: اس ام اس ها
comment نظرات () لینک


+ شعر خودم

دیده بی سو کجا دیدن رویش کجا

من به نگاهش گدا آن شه چشمش کجا

از غم هجرش قدم همچو کمان ابرویش

این خَم از غم کجا ابرو کمانش کجا

بخت سیاهم زند طعنه به زلفش همی

ظلمت بختم کجا زلف سیاهش کجا

در ره جانانه ام خار مغیلان کشم

خار مغیلان کجا جرح فراقش کجا

خلق همی خواهدم خنده به لب آورد

خاطر محزون من خنده و شوقش کجا

با تن رنجور من جهد طبیبان ببین

مرحم آنان کجا دست شفایش کجا

جام می ام میکند مست همی یک دمی

مست ز جامم کجا نرگس مستش کجا

زان لب جان بخش او خضر کجا آگه است

چشمه حیوان کجا آن لب لعلش کجا

دیده جهان بر خودش بنده هزاران هزار

عبد اجانب کجا بنده رویش کجا

این همه وصفش که رفت مشت ز خروار بود

تا که به کنهش رسم تاب تمامش کجا

گر به تو یاسر بداد اذن که وصفش کنی

شکر خداوند گو ور نه مقامش کجا

نویسنده:ح ک

نویسنده : stormboy ; ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۱
تگ ها: قلم مدیر و شعر و عشق و اشعار
comment نظرات () لینک


+ همینجوری

خدمت همه یه بچه باها لا عرض شود که.......

چی میگفتم؟

اها.

تا حالا شده یه نفرررررررررررررررررررررر تو روزه روشن به تون بگه الان شبه؟

نه تو بگو.

اخ اخ اخ اخ اره.

یه آشنا.

اقا   جونوم واستون بگه هی به ما.

آره به ما

 مگه ما چمونه     ها.

بگذریم.

هی به ما میگفت تو داری درباره یه من اشتباه میکنی.

اخه میدونید چیه؟

اون تو خیاله سر خوشه خودش خیال میکنه داره همه رو گول میزنه .

اینقد جو گیر میشدا خودش خودشم گول میزد.

نه که همش با  تلو  وبو  میییییل سرو کار داشت حسسش از کار اوفتاده بود.

اشنایه خوبیه.

هی بهش میگفتم آخه مخ لس

با ما هم بله؟

اما انگار نه انگار.

البت میدونید چیه؟

نه چیه.

الانم فک میکنه من از هیچ چی خبر نداشتمو نررررررررررررررم.

جونه داداش بد فک میکنه ها.شوما باورنکنید.

اینم بگیما .

خیییییییییییلی رفیق بازه.ا

اما همش تو رفاقت سواری میده.

البت ده برابرش ما رو سوار شودا.

همین هفته یه پیش دیکس صفه مونو تعویظ کردیم.

اما این کمر که دیگه کمر نشد واس ما.

بی خیال با.

دلبرمه ها.

خییییییییییلی میخامش.

هو .

هو.

یارو .

من؟

اره تو  به چی دازی نگا میکنی؟

چشتو درویش کن  بی نام.......).

از رانندگیش براتون بگم.

اقا اولش گفت ما شوماخریم.

البت آخر شوما (خر)بود.

هه

یارو اشناهه ها فرقه کلاجو ترموزم نمیدونستا.

یکو با سه اشتباه میگرفت.

بعدم هی هی هی دلیل میاوورد که الان اینطوریمو الان اونطوریم.

اقایی که شوما باشید

بغض خندمون ترکید

اونوقتم همه چیو انداخت تقصیره ماشینه بد بختو قاطی کرد.

اقا

اقا

قاطی که می کردآ

اوه اوه اوه

با سه تا کولونی زنبور گاویم نمیشد بخوریش

یارو اها ببخشین اشناهه فکر میکرد عقل کلله

اما به عقل جزء بیشتر شبیه بود.

آخ

آخ

آخ

واسسا

یه چیز مونده

اووول نظراتشو میداد

بیدا دوگولش آن میشد

خووووووب اینم یه نوعه  منحصر به کلله دیگه.

این اشنا هه؟

((((وقتی از ته قلبش بی ریا میخندیدا*چشمایه پر از اشکش مثل ماه شب چهارده برق میزد)))).

این آخریه رو جدی گفتم.

نویسنده : stormboy ; ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۱
comment نظرات () لینک


+ همینجوری

هه هه اخه یکی نیست به این اشنایه ما بگه به شلوار که کش نمی بندن.

کش مال ش......ته.

نویسنده : stormboy ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٠
comment نظرات () لینک


+ همین جوری

یکی ازآشنا هام داره به اصطلاح قدیمیا طاقچه بالا میذاره.

میخاد ادای آدم حسابیا رو در بیاره.

یکی بهش نیست بگه تو رو چه به این حرفا؟

کلاس ملاس چه صیغه ایه.

تازگیا منتظر میمونه من اوول بهش بزنگم.

فکر میکنه اینا واسش کلاس میاره.

یکی نیست به این اشناهه بگه اخه یارو تو رو واسه این کارا نساختن که.

مثلا میخواد بگه الان راه درستو دارم میرم اما نمیدونه که باز داره اشتباه میره.

البت بگم اینقده میشناسمش که اگه بخاد پلک بزنه فکرشو میخونم.

بدبختیه ها:آدم تا دهنشو واسش باز نکنه  فک میکنه خرت کرده .

بگما اهل عشق عاشقیه بگی(ب)میبردت برازجانو میاردت.

البت سالم میبره او اصغات میاردت.

آخ که جون میده باهاش تصادف کنی.

وسط خیابون از ترسش جات میزاره او فلنگ میبنده.

اخ که هنووز تمام بدنم از اون تصادف کوفتس

هه چه خالی ای بستما چشام ترک خورد.جریان واسه یه سال پیش بود.

این آشناهه نمیدونه چقدر دوست داشتنیه.

البت فقط واسه من.

واسه بقیه ملکه عذاب.

خاطر خاشم نه واسه عشقش.واسه عذاب آدم سازش.

اگه یه کم فکر کنه میفهمه.

بابا یکی نیست بهش بگه اشنای حسابی من همونطوری می خامت.

البت الان خییییییییییییییلی قاطیه.

نمیشه باهاش ٢ کلوم اخطلاط آخ معععععضرت اختلاطو اخطلاط نوشتم کرد.

یه چیزززززززززززززززززززززززززززز بگم ناراحت میشه  ولی میگم.

شیرینیه شیرنی به شککککرش نمکه نمکدون.

 اها یه چیز یادم رفت بگم.

این اشناهه فک میکنه هر چی ناز کنه اووووووووووو بی محللی کنه عزیزتر میشه.

جوووووووونه شما ببخشیندش.

یه استاد داره که هنوز خودش ٨تش گرو ٩ عقلشه.

البت یه استاد بی سوادی داره که استاده اسم خودشم به زور میتونه بنویسه.

 حالا ببین این آشناهه چقدر گیر استاد مونده بوده که شاگرد این ٢در ١شده.

کوچولو درساتو خوب یاد بگیریا   خووووووووب؟

خوب طبیعیه ادم تشنه همه جا رو سراب میبینه.

البت بگما خودشو عشقه

خدا نکنه تیغ معرفتش پارت کنه  آخ آخ آخ تا سه روز پوش سر هم  ترومپیت آخ معضرت ترومپیوت میزنین.

زبونش  زبونش  نگوووووووووووووو .

با زبونش میتونه ببردت کره مریخو   از اونجا پرتت کنه تا زمین (اربده کشان )(زیغ زیغ کنان)(ناله زنان)بیایی پایینو تازه مجبورت میکنه ازش تشککر هم بکنی.

چاکر هر چی اشنا.

نویسنده : stormboy ; ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٠
comment نظرات () لینک


+ دست نوشته ها(1)

خدایا چه باک از غیر تا تو را دارم.

خدایا دردمند گرفتارم.

گرفتار تنگی نفس زندان تنم.

پروردگار من ذره ای کوچک از دریای لطف کرامتت هستم

خدایا خدایا بنده ای ضعیفم مستمندی قوی.

مرا با ظالمان مسوزان که آتش جهیمت بسی سردتر از لقب ظالمان است.

 معبود من در زندان تن گرفتارم.

چگونه و با چه صدایی فریادت کنم حال اینکه برای خود نام تو را فریاد میزنم.

چه بگویم که زمان کوتاهی میهمان این زمین بلا خیزم.

حدایا خدایا در گیر دار روزگار رهایم مکن.

که لحظه ای غفلطت ز من اغازنابودیست.

پروردگار من مرا درزمره خوبان پاک رویان  پاک سیرتانت قرار ده که لحظه ای به جز اندیشیدن به وصالت نزیسته ام .

رءوفا: دردمند گریانم همانند کودکی نالان که نمیداند بهر که میگرید.

کریما هر چه می اندیشم  فقط تو را تصویر میکنم و به هر جا که مینگرم یاد تو را می بینم.

رحیما کر تو رحم کنی چه باک .

عظیما(کوچکم) (ذره ام )(هیچم)از تو عنایتی به نام سوقات بر قلبم نشانده ام که همانا نام بنده بودن است.

کرامت تو به من مهلت سوال نداد.

تو خود صدا زدی بی صدا پذیرفتی.

جهیم از گنه من به تنگ امده بود.

تو در حریم امن وجودت مرا پذیرفتی.

و در اخر خواستم بگویم معبود من:هرقطره اشکی که امشب بر گونه هایم نشاندی را در صندوق امانات قلبم همانند الماس به یادگار خواهم داشت.

نویسنده:ح ک

١/٣/١٣٨۴

نویسنده : stormboy ; ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٠
comment نظرات () لینک


+ به تاخیر انداختن ازدواج

تأخیر سنی ازدواج در میان جوانان

 

از موضوعات مهمی که می توان در حوزه جامعه شناسی خانواده آن را به عنوان مسئله ای اجتماعی تلقی نمود پدیده تأخیر سنی ازدواج در بین جوانان است. این موضوع صرف نظر از این که یک معضل اجتماعی است می تواند به عنوان آسیب اجتماعی طرح گردد.

واقعیت این است که خانواده در مفهوم کلی خود پدیده ای تاریخی و جهانی است و در همه جا وجود دارد چرا که به نیازهای افراد پاسخ می دهد و کمتر جامعه ای را می توان سراغ داشت که دارای نهاد خانواده نبوده باشد، گرچه باید اذعان نمود این نهاد در مسیر شکل گیری خود تحولات متفاوتی را پشت سر گذاشته است. بنابراین می توان بیان نمود که خانواده به عنوان نهادی اجتماعی دارای مجموعه ای از الگوهای رفتاری است که به منظور برآورده ساختن نیازهای انسانی به وجود می آید. این نهاد به منظور برطرف نمودن بعضی از نیازهای انسانی دارای یک سری کارکردها است که از جمله آنها موضوع ازدواج و فراهم نمودن زمینه های وابسته بدان در بین اعضای خانواده است.

تحول در ساخت خانواده های «گسترده» به «هسته ای» نکته ای است که تأثیر آن در زمینه الزام یا اختیار اجتماعی در ازدواج قابل مشاهده است. به گونه ای که از الزام و اجبار هنجاری که از سطح جامعه در قالب نیروهای بیرونی و چهره به چهره موجب می گردید که فرد تحت فشار هنجاری در سنین مقرر یا حتی زودتر تن به ازدواج دهد کاسته و تبدیل به اختیار و گزینش فردی شده است. به عبارتی بازخواست های بزرگانه تبدیل به درخواست های جداگانه در زمینه ازدواج گردیده است.

در واقع میل به ازدواج از اصلی ترین و مهمترین نیازهای نوع انسانی در جامعه بشری است و چه بسا دختران و پسران که امید و آرزوی خود را در زندگی فردا می جستند حالا آن را پیش روی دارند و درصدد بهره برداری صحیح و دلپسند از زندگی می باشند. با این تفاوت که خانواده های امروزی در مسیر تحولاتشان با دو تحول عمده ساختاری و کارکردی در این زمینه درگیر شده اند. تحول ساختاری بر این مبنا که حوزه ساختاربندی قدرت در خانواده را تعیین می کند و حوزه کارکردی به وظایفی که خانواده در طول حیات خود بر عهده داشته است اشاره می کند. در راستای این تحولات است که جامعه شناسان مسیر تحولات خانواده را از خانواده های «گسترده» به «هسته ای» شناسایی کرده اند. به گونه ای که خانواده ی گسترده متشکل از اشخاصی است که به علت بستگی های نسبی و خونی با یکدیگر مرتبط هستند و فرزندان همراه خانواده هایشان با پرداختن به حرفه و کار پدر در کنار هم به طور دسته جمعی زندگی می کنند؛ در حالی که خانواده هسته ای ( که فقط از شوهر، زن و فرزندان تشکیل شده ) دیگر توان نگهداری از فرزندان ازدواج کرده را ندارد و از طرفی فرزندان نیز تمایلی به سکونت در خانواده های پدری ندارند و زندگی مستقل و دور از خانواده را ترجیح می دهند. با این نگاه به خانواده و آسیب شناسی تحولات آن می توان مسئله تأخیر سنی ازدواج را در میان جوانان به شیوه نوینی تبیین نمود. چرا که آنچه در جامعه امروزی ما مشهود است صحبت از تحول خانواده به سوی خانواده های هسته ای و در برخی مناطق در مرحله ی گذار از این وضعیت می باشد. با این توضیح مسئله تأخیر سنی ازدواج و سایر مسائل از قبیل افزایش طلاق و ... را می توان در نوع ساختار و کارکرد نهاد خانواده آن هم در بعد هسته ای تشریح نمود. چرا که نگاهی به گذشته خانواده های گسترده در ایران بیانگر آن است که زودرسی سن ازدواج و منع اجتماعی طلاق و تکیه بر ازدواج های درون همسری از مسائل خانواده در آن زمان بوده است ولی امروزه در خانواده های هسته ای با تأخیر سنی ازدواج، تکرار و افزایش طلاق و تکیه بر ازدواج های برون همسری مواجه هستیم. در واقع حرکت از این مرحله ما را به سوی تطور در همسر گزینی در خانواده ها رهنمون می سازد و بر این اساس می توان محورهای عمده ای را که اقدام به ازدواج را در جامعه ممکن و مسئله ساز می نماید تشریح نمود.

این محورها عبارت اند از:

1 - الزام یا اختیار اجتماعی در ازدواج

تحول در ساخت خانواده های «گسترده» به «هسته ای» نکته ای است که تأثیر آن در زمینه الزام یا اختیار اجتماعی در ازدواج قابل مشاهده است. به گونه ای که از الزام و اجبار هنجاری که از سطح جامعه در قالب نیروهای بیرونی و چهره به چهره موجب می گردید که فرد تحت فشار هنجاری در سنین مقرر یا حتی زودتر تن به ازدواج دهد کاسته و تبدیل به اختیار و گزینش فردی شده است.

مفهوم واقعی ازدواج ،پذیرش یک پایگاه جدید است. پایگاهی با مجموعه جدیدی از امتیازات و الزامات و نیز پذیرفته شدن از سوی افراد جامعه. این پذیرش از طریق نوعی تأیید اجتماعی به نام شعائر و مراسم ازدواج انجام می گیرد. مراسم ازدواج و سنت های مرتبط با آن در حقیقت ابزاری اند که این نقش را علنی می سازند و درباره آن تبلیغ می کنند. هم از این حیث که دو فرد در حال سرگیری ازدواج با یکدیگر هستند تا آنها را به جامعه معرفی کند و از حیث دیگر عده ای را به تدریج جامعه پذیر نماید تا آماده پذیرش این نقش در جامعه شوند.

به عبارتی بازخواست های بزرگانه تبدیل به درخواست های جداگانه در زمینه ازدواج گردیده است. این وضعیت موجب می گردد که براساس آن زوجین در آنچه به عنوان بزرگترین اقدام در تعیین سرنوشت شان تلقی می شود حق تصمیم گیری و انتخاب به خودشان واگذار می شود و(نقش والدین را) تا حد تأیید نهایی تقلیل می دهند. در حالی که در گذشته عمدتاً خانواده ها مبادرت بدین کار می کردند. در واقع در حال حاضر روی آوردن جوانان به ازدواج با فشار اجتماعی کمتر از سوی خانواده ها و نیز اختیار بیشتر خود آنها همراه است
.

این کاسته شدن در الزام موجب به تأخیر افتادن سن ازدواج می شود. از طرفی دور ماندن جوانان از خانواده ، زندگی در شهر و یا کشورهای خارجی و تحصیلات، به این تأخیر دامن می زند و بر تعداد افراد مجرد در جامعه افزوده می گردد.

2 - تأیید یا عدم تأیید اجتماعی در ازدواج

نکته دیگر این که مفهوم واقعی ازدواج ،پذیرش یک پایگاه جدید است. پایگاهی با مجموعه جدیدی از امتیازات و الزامات و نیز پذیرفته شدن از سوی افراد جامعه. این پذیرش از طریق نوعی تأیید اجتماعی به نام شعائر و مراسم ازدواج انجام می گیرد. مراسم ازدواج و سنت های مرتبط با آن در حقیقت ابزاری اند که این نقش را علنی می سازند و درباره آن تبلیغ می کنند. هم از این حیث که دو فرد در حال سرگیری ازدواج با یکدیگر هستند تا آنها را به جامعه معرفی کند و از حیث دیگر عده ای را به تدریج جامعه پذیر نماید تا آماده پذیرش این نقش در جامعه شوند. بنابراین در واقع شاید در وهله اول، ازدواج را بتوان موضوعی فردی دانست ولی واقعیت ازدواج در عین این که بین دو فرد صورت می گیرد می بایست مورد تصویب و تأیید جامعه قرار گیرد. در این باره «کلود لوی اشتروس» معتقد است که «ازدواج برخورد دراماتیک طبیعت با فرهنگ است» به عبارتی جامعه می کوشد تا نیاز زیستی انسان را مهار کند و بدان برچسب فرهنگ بزند و از طریق مراسم مختلف آن را تنظیم نماید. در این راستا تأیید اجتماعی جامعه به همراه مراسم ازدواج هنجارهایی را برای فرد در نظر می گیرد تا از این طریق زمینه پذیرش زندگی آنها را فراهم کند.

نکته مهم آن است که جوانان در رعایت هنجارهای مرتبط با مراسم و جشن های ازدواج با تفریط و ابهام روبه رو شده اند و یا برای گریز از آن به هنجارگرایی فردی دست می زنند. تغییر در معیارها و ارزش های خانواده موجب گردیده است افراد در طیف وسیعی از مراسم و جشن های ازدواج روستایی، شهری و مدرن گرفتار آیند که خود انتظارات متفاوتی را از سوی طرفین طلب می کند. بنابراین وجود جشن های اجتماعی زیاد، متفاوت و در برخی موارد متناقض و رعایت آنها از سوی جوانان، ازدواج را با تأخیر روبه رو می سازد که در قالب ایرادات و اشکالات خانواده ها خود را نشان می دهد که رعایت هر یک از آنها زوجین را متحمل هزینه های فراوانی می نماید.

3 - حمایت یا عدم حمایت اجتماعی در ازدواج

در زمینه انجام ازدواج اگر پشتیبانی و حمایت خانواده از لحاظ فکری و اقتصادی صورت نگیرد بر تعداد افراد مجرد در جامعه افزوده می شود. به عبارتی هر چه هزینه های حمایت اجتماعی خانواده در قالب کمک هایی چون : فراهم آوردن زمینه های ازدواج، همسریابی، رفتن به مراسم خواستگاری و پا پیش نهادن و ... از سوی والدین و دیگر اعضای خانواده، بیشتر باشد فرآیند همسر گزینی زودتر و راحت تر صورت می گیرد؛ در حالی که به نظر می رسد در برخی موارد هر چه اقدام به ازدواج به صورت فردی و برخلاف نظر خانواده ها صورت گیرد، شخص می بایست هزینه اقتصادی بیشتری را از قبیل دادن مهریه بالا، گرفتن مراسم و جشن های فراوان در جهت جبران حمایت های خانوادگی قبول کند. در بعضی از موارد می توان گفت واگذاری بعضی از چنین حمایت هایی به سایر مؤسسات آموزشی و اقتصادی ،عقب نشینی خانواده را در انجام این وظایف میسر نموده است. مانند جشن های ازدواج دانشجویی که به شیوه های حمایت های تشویقی، ترغیبی، مالی و حتی مشاوره ی همسریابی توسط برخی مؤسسات آموزشی و دانشگاهی به خاطر فقدان یا غیبت چنین کارکردی از خانواده است که پذیرای چنین غرامتی شده اند. پس در این باره می توان نتیجه گرفت هر چه خانواده فرزندان خود را از حمایت های اجتماعی محروم سازد می بایست منتظر به عقب افتادن ازدواج آنها باشد و فرزندشان از لحاظ اقتصادی با مشکل روبه رو شود.

در پایان می توان نتیجه گرفت تغییرات در ساختار و کارکرد خانواده ها در جامعه ما موجب گردید که در طول مرحله گذار یک سری از کارکردهای خود را از دست بدهد و به نهادهای دیگر بسپارد. در اینجاست که نباید دیگر انتظار داستان هایی را داشت که عقد دختر و پسرعموها را در آسمان می بندند، دیگر «خون بس» کارآمد نیست، مراسم خواستگاری مبتنی بر طایفه و اقوام نمی باشد؛ بلکه عواملی چون تحصیلات، استقلال مالی و فکری و باز شدن فضاهای اجتماعی و خانوادگی موجب شده است که اکثر ازدواج ها با تأخیر فراوان و به صورت مستقل باشد، دختران در زمان ازدواج بیشتر از پسران تحصیلات داشته باشند، پسرانی با پایگاه اقتصادی - اجتماعی پایین با دخترانی در طبقه اجتماعی بالا ازدواج کنند و ... اینها همه مؤید به هم ریختگی در نوعی از معیارهای همسر گزینی در جامعه است که نه راه بازگشت به معیارهای سنتی وجود دارد و نه معیارهای مناسبی با توجه به این وضعیت جدید قابل شناسایی هستند. ولی امید است در این به هم ریختگی و ابهام در معیارهای همسرگزینی، راهی برای خروج از این بحران پیدا شود تا در آینده سامان هنجاری ازدواج شکل نوینی به خود گیرد و از شدت آسیب های اجتماعی ناشی از تأخیر سنی ازدواج در جامعه بکاهد.

نویسنده : stormboy ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
comment نظرات () لینک


+ شعر در مورد امام حسین علیه السلام

مرغ دل پرواز کردی تا کجا

در جوابم گفت دشت کربلا

گفتمش ای مرغ دل حرفی بزن

خاطراتت بازگو ای خوش سخن

گوشه ای بنشست و آهی برکشید

اشک او چون قطره بارانی چکید

همچو طفلی گمشده لب باز کرد

گفته هایش یک به یک آغاز کرد

گفت دیدم با دو چشمم روی خاک

جمع مرغان دور جسمی چاک چاک

بالهاشان یک به یک بگشوده بود

روی جسمش سایه ای افکنده بود

ناله ای محزون شنیدم سوختم

گرم نجوا چون بشد جان باختم

قد خمیده مادری میزد صدا

ای به قرانت شود مادر بیا

نور چشمم بین که چون کس آمده

بازوانش گیر بی کس آمده

با دو چشمش گشت گرم جستجو

خاک را با یاد گل میکرد بو

دید مادر ابن او بی سر شده

آسمان عشق بی اختر شده

پیش آمد جان خود در بر گرفت

با دو دستش خاک جسمش بر گرفت

خواست بوسد رخش لیکن سر نداشت

لب بر آن ببریده رگهایش گذاشت

نویسنده : stormboy ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک


+ اس ام اس عشقی با حال

آغوش پارکینگی است که جریمه ندارد !!!

بوسه تصادفی است که خسارت ندارد !!

.

چیه دنبالم راه افتادی !؟

حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار

نویسنده : stormboy ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: اس ام اس ها
comment نظرات () لینک


+ اس ام اس

ی ن م ب ل ق ر د ه ش ی م ه زیاد زور نزن  برعکس بخون

گه یه روز یه نفر لگد زد بهت ناراحت نشو آخه تو خیلی توپی

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید

قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله
من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله   انواع بوس:
۱/
بوس صورت : دوست داشتن
۲/
بوس پیشانی : آرامش
۳/
بازو‌ : شوخی کردن
۴/
لب : عاشق بودن
۵/
گردن : نیاز داشتن
تو کدومشو به من میدی ؟

بگم سلام دل میگیره
بگم علیک دل میمیره
فقط میگم دوست دارم
اینجور دل آروم میگیره

آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛
خبرم کن
بهت قول نمیدم که
میخندونمت
.
ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز خواستی در بری
حتماً خبرم کن
،قول نمیدم که ازت بخوام وایسی
.
اما می تونم باهات بیام
 
اما
اگه یه روز سراغم رو گرفتی
و خبری نشد
سریع به دیدنم بیا
احتمالاً بهت احتیاج دارم

روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو

 

نویسنده : stormboy ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: اس ام اس ها
comment نظرات () لینک


+ عجیب ترین قوانین جنسی در دنیا

 

۱) در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از  شوهر خود تقاضای پول کنند.

۲) در  جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.

 ۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا ، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده،   سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

 ۴) بنا به سنتی در  تایوان ، واقع در شرق آسیا ، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.

۵) بر اساس سنتی درهندوستان ، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به  نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.

۶) در جزیره Guam  واقع در اقیانوس کبیر ، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

 ۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی ، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.

٨_در ایران دختران ایرانی با کلک سر شوهران بیچاره خود کلاه میگذارند.

نویسنده : stormboy ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: جنسی
comment نظرات () لینک


+ شعر

دیدار

چه اندازه سخت است زمانی که لحظه دیدار را انتظار می کشی

زمانی که تپیدنهای دلت به نهایت وجود می رسد

تا جایی که دیگر هیچکدامیک از صداهای اطراف را نمی شنوی

زمانی که چشمانت در تب باریدن دلتنگیهایش می سوزد

زمانی که دنیا را از پشت چشمان غرق در حلقه اشک ، تار می بینی

زمانی که هق هقی بلند فقط می خواهی تا که آرام شوی

زمانی که دستانت آرام ندارد ، با تمام وجود می لرزی ...

حتی قلبت

آن زمان که صدایی آرام و لطیف ....رویا گونه

نامت را صدا می زند

بر می گردی

آنوقت است که دیگر حتی صدای قلب خودت را هم نمی شنوی

تنها تپیدنهای وجود گرمش را در سرت احساس می کنی

دیگر دریاچه ای در چشمانت نیست

اما این بار در دستان و آغوش گرم او

با آرامش

وسکوت ...

کم کم گرم می شوی تا آنجایی که دلت می خواهد زمان

 همانجا بایستد ودر آغوش گرمش برای همیشه بمانی. 

                      <br/><a href=
نویسنده : stormboy ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: عشق و عکس و شعر
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد